یه پنجره باز
حالا این روزها نشسته ام در این خیابان بارانی... درست در امتداد همان پنجره ی خیالی
تو آن طرفتر کنارم می ایستی
من آن طرفتر کنارت می ایستم
از کنار این همه رهگذر که بوی تن شان می آزارد مرا
این تمام من نیست
_ می خندی_
و می پیچد در چندمین ساعت خیابان های شهر
انسانهای کد شده
با رابطه هایی که سوت می شوند پشت چراغ های ممتد زمان...
تو آن طرفتر کنارم می نشینی
من آن طرفتر کنارت می نشینم
زیرنویس های پیاده روها را مرور می کنم
ردپاهای سفید
شکل این شهر را دوست ندارم
_ می خندم _
این تمام من نیست که مچاله می شود
در پیاده روهای ممتد سفید
میان رهگذرانی که بوی تن شان می آزارد مرا
حالا این روزها
نشسته ام کنار پنجره باران زده ی اتاقم
و تو آن طرفتر نشسته ای در چندمین سال تنهایی مان
به همین سادگی
_ می خندیم _
باید ایستاد تا رقص باد را در آسمان کشید
و آنک من خواهم آمد با دلی
گرفته
تمام وجودم عطر نگاهت
کاش برقصم در باد
و رها شوم از تو
که وجودم را عطر نگاهت
گرفته
دلم در این روزهای ابری ماتم زده
.
.
.
چشمانم را باز بگذارید
تا کمی دلم بگیرد
اینک از من دور می شوی
و قدم هایم که دورم می کند
دور از تو و همه ی عادت هایت
و دور از خودم
و دور تا دور این روزهایی که تا آخر دنیا قدم میزنم...
من زادگاه تمام چشمانم را در انبوه بوسه های هزاران عابر این خیابان ،سالهاست که گم کرده ام ..
و لبخندهای سیاه یک بانوی سپید پوش...
دور سرم می چرخند آدام هایی کوتاه با دام هایی کوتاه....
بلوغ میشوی در من و من انگار بیخود بزرگ می شوم.....
این روزها بدجوری چشمانم سیاهی می رود.
![]()
برگزاری انتخابات در هر جامعه ای زمینه بلوغ و نبوغ مشارکت بیشتر مردم در تصمیم گیری های مدیریتی و اجرایی آن جامعه را فراهم خواهد ساخت و برگزاری انتخابات سالم به عنوان خواسته و مطالبات مردم از دستگاه های برگزار کننده امری ضروری به شمار می آید . تجربه برگزاری انتخابات در 30سال گذشته در نظام مقدس جمهوری اسلامی نشان داد که هرگاه نشاط سیاسی با تبیین ارزش ها و همسویی مشترک میان مردم و گروههای سیاسی همراه گردید، توانست انسجام و اتحاد کشور را قوامی دوباره بخشد. پویایی گروه های سیاسی در عرصه حیات سیاسی کشور بدون شک نیازمند دسترسی عادلانه همه این گروه ها به ابزارهای اطلاع رسانی خواهد بود. معرفی برنامه ها و تشریح شعائر انتخاباتی از سوی گروه ها و جریان های سیاسی در آستانه ی هر دوره از انتخابات، نقش به سزایی در تحقق عقلانیت و نشاط سیاسی و افزایش فراخوانی مجدد مردم به میدان تصمیم گیری ها داشته است. در این میان رسانه های گروهی اعم از کانال های تلویزیونی ، جراید و مطبوعات، پایگاه های تحلیلی و خبری و در مجموع رسانه های صوتی ، تصویری و نوشتاری و ابزارهای ارسال پیامک و خبررسانی ، بیلبورد های تبلیغاتی و بسیاری ابزار های دیگر بسته به میزان جمعیت هدف آن رسانه و کاربران مربوطه نقش تاثیرپذیری گوناگونی را ایفا ساخته است. آنچه که امروزه بسیاری از کارشناسان معتقدند آن است که وجود ابزارهای اطلاع رسانی و ارتباط مستقیم آن با نشاط سیاسی کشور به عنوان ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل شده است...
ادامه مطلب
{نقدی بر گزارش "شرقی هستیم یا غربی!؟" در روزنامه حرف مازندران }
تنها بخشی از حق خود را گرفته ایم
"نوشتن عامل تعالی و قلم ، توتم قبیله انسان است و خداوند در قرآن کریم به این توتم مقدس ،سوگند یاد کرده است". آنچه در این مجال دغدغه آن گردیده تا نسبت به مطلب "شرقی هستیم یا غربی!؟" در روزنامه حرف مازندران شماره 315 از سوی این نگارنده واکنش نشان داده شود نه از خاطر تالمی است که پس ازچاپ این مطلب برای تک تک خبرنگاران فعال در غرب مازندران موجب شده بلکه به جهت ضرورت قداست نوشتن و رعایت قضاوت و عدالت در قلم بوده است و بر خود لازم دانستم تا در راستای تنویر افکار عمومی و تعالی بخشی به ذهن نگارنده ی مذکور مطلبی تهیه و تدوین شود؛
خود می دانید خبرنگاران در مسیر رسالت اطلاع رسانی،رنج ها و خطرهای فراوانی را به جان می پذیرند تا روح آگاهی و بصیرت در جامعه همچنان جاری و ساری باشد. توجه به مشکلات و رفع بخشی از این سختی ها فرصت مغتنمی خواهد بود تا این قشر ساعی جامعه بیش از پیش به انجام وظایف خویش با خاطری آسوده تردر تلاش باشند. نشست اخیر استاندار مازندران با خبرنگاران غرب استان در چند سال اخیر به عنوان اولین نشست اختصاصی در این منطقه به شمار می آید در حالیکه در شرق استان بطور متوسط در طول یک ماه شاهد بر پایی چند باره آن هستیم. لذا برگزاری این نشست که با همت خانه مطبوعات غرب استان و همراهی روابط عمومی استانداری صورت پذیرفت، از معدود فرصت ها و شاید هم تنهاترین جلسه ای بوده که در طی این چند سال اتفاق گردید. همانطور هم که پیش بینی می شد این جلسه چند ساعته اختصاص به درد دل ها، گله ها، در خواست ها خواسته ها و مطالبات خبرنگاران و تشریح نارسایی های منطقه داشته است. اختصاص تنها 30میلیون تومان اعتبار تسهیلات بانکی در جهت تجهیز و اهدای یک کیلو زیتون، یک قوطی مربای بهار نارنج و یک عدد لامپ کم مصرف به عنوان امتیاز خارق العاده و هنگفتی به شمار نمی آید که اینگونه انگیزه درج مطلبی در یک نشریه شود. (آش نخورده و دهن سوخته)
ادامه مطلب
هنوز یادم نرفته است
در هر بهار
با رویش هر جوانه ی سبز به سراغت بیایم
و گرد سنگی نگاهت را در چشمانم بزدایم..
و یادم نخواهد رفت
دوباره به سراغت بیایم
در هر بهار
با رویش هر جوانه ی سبز
بايد ماند تا باران ببارددرست پشت همين ابرهاي سياه
كه تو را از من
ميگيرد
من را از تو
و خيس ميشوم در اين كهكشان باراني..
من اين روزها خواب تو را ميبينم
و لكههاي خون آزادي
بايد ماند تا بارن ببارد...
تمام نگاهم را خواهم دوخت
- تا كمي فقط كمي از اين پنجرهي سرد -
عبور شوم از تو
و از همهمههاي من كه ورق شدهاند در من..
ميايستم در اين اتاق تنهاييهايم با تو
خستهتر از هميشه
و تو كه ورق ميزني مرا
تمام اتاقم را
و اين روزها كه اين روزنامههاي لعنتي پر ميشوند از ستونهاي ترحيم!
امروز چندم زندگي من است؟
ورق ميخورم سياه و سفيد
خستهتر از هميشه
خاك ميشوم پشت همين پنجرهي سرد نگاهت
و ستونهاي ترحيم
تحريم ميکنند مرا
"و روزنامهاي كه نان ندارد"
رد پاي عابراني هستند كه سالهاست عبور شدهاند..
و من اين روزها ستارهاي شدهام
در رد پاي عابراني كه سالهاست عبور شدهاند در من. .
و تمام لذتها را ميچشم گاهي
بيآنكه خودم نباشم در اين مرگ مدرن
خندان
دست و پا ميكشم سالها
و اكنون مينشينم در ابتداي همان راه
كه سالهاست عبور شدهام
و اين دل غمگين من است
كه از تو ثانيههاي رفتهام را طلب ميشود
كاش تمام شعرم را بسرايم براي تو
تا به معصوميت لبخندت،
جهان را پلي شوم آرام
و آرام آرام برقصم در كلمات خستهام با تو...
من روزهاي زيادي از عمرم ميگذرد
و جهانهاي بسياري ديدهام از تو
_ بي آنكه خود خواهم _
براي با تو بودن از تو راه ميروم
و لابهلاي لايههاي اين شهر فراموش ميشوم
آرام
ميگيرم در تو
و در گرد سنگي نگاهت،
روزهاي زياديام را ورق ميزنم ...
محرم يادآور رويارويي راستي و ناراستي است؛ يادآور دو جبههي نور و ظلمت و عاشورا هنگامي است كه حق با زمين افتادن و زير سم اسب رفتن، عروج ميكند و چهرهي باطل با رسوايي، محو و نابود ميشود. حماسه عاشورا سرشار از ايثارها و رشادتهايي است كه با زيباترين حماسهسازي تاريخ، نويد رهاييبخش انسانهاي آزاده را از چنگال گرگصفتان انساننما بر بلندي نيزهها سر دادند و با فرياد «هيهات من الذله» پيشواي سبزپوش قبيلهي نور، صاحبان زر و زور را به ذلت نشاندند...
ادامه مطلب
"گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود"
تمام خيابانهاي شمالي شهرم را عبور ميشوم
درست همراه شانههاي بارانزدهات...
بياختيار قرارهايم را خاموش ميكنم پشت چراغهاي قرمز اين خيابان
تمام شهر دور مردمكهايم صف ميشوند و كمي هم سياه
بيهيچ بهانهاي مينشيني سرد
كنار همين نيمكت آهني روبروي روزنامه
- باران كلمه كلمه مي چكد روي سرمقالهاي كه براي نان مينويسم-
يارانههاي سياست
عشقهاي ساماندهي شده
و كودكي كه گاز مينوشد
...
..
كلمات دور سرم ميچرخند
آن مرد تمام كلماتم را زير باران ميبرد
و من اين روزها دلم براي خودم بيشتر تنگ ميشود
براي تنهاهايم
و براي تو كه نيستي...
گاهی آنقدر از من دو...ر میشوی
که با فريادهايم
زمين و آسمان را پلی میشوم
و تو را
در عميقترين برگهای خاطراتم
گم می شوم...

| Design By : Pichak |


